جستجو | جستجو در مطالب i love u ? i wish love me

براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد

FloatingBlog Change Font
 
     
گزيده اي از : i love u ? i wish love me
قصر خیالی | عمومي

می خوام یه قصری بسازم

پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی و

یک شب مهتابی باشه

***

می خوام یه کاری بکنم

شایدبگی دوسم داری

می خوام یک حرفی بزنم

که دیگه تنهام نذاری

***

می خوام برات ازآسمون

یاسای خوشبو بچینم

می خوام شبا عکس تو رو

تو خواب گل ها ببینم

***

می خوام که جادوت بکنم

همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگیم

یه حرف رنگی بخونی

امشب می خوام برای تو

یه فال حافظ بگیرم

اگه که خوب در نیومد

به احترامت بمیرم

***

امشب می خوام تا خود صبح

فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت

خدا خدا خدا کنم

***

امشب می خوام رو آسمون

عکس چشاتو بکشم

اگه نگاهم نکنی

ناز نگا تو می کشم

***

می خوام تو رو قسم بدم

به جون هر چی عاشق

به جون هرچی قلب صاف

رنگ گل شقایق

 

 



برچسبها : قصر - خیالی
نوشته شده توسط tanin در سه شنبه 18 اسفند 1388 ساعت 20:56
دیونتم دیونتم دیونم | عمومي

شب شده ساكته دوباره خونه
 مي گرده دل دنبال يك بهونه
 مي گرده باز گنجه ي خاطراتو
 پي يه حرف ناب و عاشقونه
 عكس
تو رو باز مي ذاره روبروش
 كه تا ته شب واسه تو بخونه
 دلم تو التهابه كه چه جوري
 قدر چشاي نازتو بدونه
 تو عصري كه قحطي عطر ياسه
 اما به جاش دوست دارم گرونه
 كافيه اسمتو يه جا ببينم
 تا حس شعرم بزنه جونونه
من نمي تونم بگم اندازه شو
اينو فقط شايد خدا بدونه
 محاله كه عشق ما رو ندونن
 برو سوال كن از گلاي پونه
 اگه بخوان خيلي كم از تو بگن
 مي گن همون كه خيلي مهربونه ؟
 بي خبري تو ولي از حال من
 ميندازم اينو گردن زمونه
 چقدر حسوديم مي شه وقتي همه
 بهم مي گن دل تو پيش
اونه ؟
 من خودم باز مي زنم به اون راه
 مي گم بياريد واسه من نشونه
 اما تا كي فريب بدم دلم رو
 اون داره كلي آدرس و نشونه
 مهم ولي تويي كه اسم نازت
 با من يه جايي پشت آسمونه
اونا نمي دونن ستاره هامون
 دوتاس ولي توي يه كهكشونه
 اينو
بخون تا دوباره بدوني
 ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه



برچسبها : دیونتم - دیونم
نوشته شده توسط در دوشنبه 10 اسفند 1388 ساعت 17:08
گلای پونه | شعر هایم برایت
صداي خش خش برگاي خزوني توي گوشم ناله مي كرد
آسمون بغضشو تو پرده ابراي سياهش پاره مي كرد
رعد و برق نگاه شهر و با صداش خواب زده مي كرد
زمين از اين همه سنگيني باد بروي شونش گله مي كرد
همچنان پاي پياده فارغ از صداي خشم آسموني بي خيال از ناله ها و گله هاي برگاي زرد خزوني
جاده هاي بي كسي رو گم مي كردم آروم آروم تن غربت رو مي شستم زير قطره هاي بارون
من به ياد عطر بارون زده گلاي پونه مي كشيدم پاي خستمو تو جاده به هواي بوي خونه
وقتيكه صداي خونه منو تا آخر جاده مي كشونه اين سراب توي جاده كه چشامو مي پوشونه
صداي خش خش برگاي خزوني توي گوشم ناله مي كرد
آسمون بغضشو تو پرده ابراي سياهش پاره مي كرد
رعد و برق نگاه شهر و با صداش خواب زده مي كرد
زمين از اين همه سنگيني باد بروي شونش گله مي كرد
همچنان پاي پياده فارغ از صداي خشم آسموني بي خيال از ناله ها و گله هاي برگاي زرد خزوني
جاده هاي بي كسي رو گم مي كردم آروم آروم تن غربت رو مي شستم زير قطره هاي بارون
من به ياد عطر بارون زده گلاي پونه مي كشيدم پاي خستمو تو جاده به هواي بوي خونه
وقتيكه صداي خونه منو تا آخر جاده مي كشونه اين سراب توي جاده كه
چشامو مي پوشونه


برچسبها : گلای - پونه
نوشته شده توسط در دوشنبه 10 اسفند 1388 ساعت 16:49
تقدیر | شعر هایم برایت

حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
 دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم
در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
 هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم
بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم
خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم



برچسبها : تقدیر
نوشته شده توسط در شنبه 08 اسفند 1388 ساعت 10:36
اگه تو از پیشم بری | شعر هایم برایت

اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم
هر چی گل شقایقه رو خک مجنون می ذارم
اگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنم
به عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنم
اگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنم
غرور خورشید و با برف آرزوها می شکنم
اگه تو از پیشم بری کار من آوارگیه
خلاصه شو واست بگم که آخر زندگیه
اگه بری شکایت تو رو به دریا میکنم
شقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنم
اگه تو از پیشم بری زندگی خکستریه
فرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریه
اگه تو از پیشم بری شمعدونیا دق میکنن
شکایت چشم تو رو به مررغ عاشق میکنن
اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن
آهوا توی دام صیادای پیر اسیر می شن
اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس
شبای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس
اگه بری یه شب تو خواب دریا رو آتیش می زنم
نردبون آسمون و با هر چی نوره می شکنم
اگه بری پروانه ها شمعا رو خاموشن میکنن
قنریای قفسی دل و فراموش میکنن
اگه بری پلک گلا از غم عشق تو تره
یکی مثه من دلش از چشمای تو بی خبره
اگه تو از پیشم بری پنجرمون بسته میشه
یه دل با صد تا آرزو از زندگی خسته میشه
اگه بری مجنون دیگه از من و تو نمیگذره
نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره
اگه بری من می مونم با بازی های سرنوشت
که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت
اگه بری به آسمون شب شکایت میکنم
یه شب می شینم با خدا تا صبح خلوت میکنم
اگه بری پرنده ها بر نمی گردن به لونه
بی تو کدوم پرنده ای راه خودش رو می دونه
اگه تو از پشم بری تو ابرا غوغا میکنم
برای مردن گلا بهونه پیدا میکنم
اگه تو از پیشم بری یاسا ترک بر میدارن
شبنما رو گل رز مگه حتی طاقت میارن
اگه بری مردم منو به هم دیگه نشون می دن
می پرسن از همدیگه که چی راجع من شنیدن
اگه بری همه میگن عشق من و تو هوسه
بمون با هم نشون بدیم که عشق ما مقدسه
اگه بری می لرزه فرهاد و ستون بیستون
به خاطر اونم شده تو تا ابد پیشم بمون
اگه بری می گن دیدی این آخر و عاقبتش
ما هیچ کدوم و نمی خوایم نه رنج و ئنه محبتش
اگه بری نمی دونن شاید واست خوشبختیه
نمی دونن لذتت بعضی خوشیا تو سختیه
اگر چه وقتی تو بری دیگه من و نمی بینی
اگه بخوای هم می باید تا فصل محشر بشینی
اما تورو جوون خودت که از همه عزیزتری
با یک نگاهت منو تا اوون ور دنیا می بری
اگه میشه بری یه جا به آرزوهات برسی
یا که دور از چشمای من قلب تو دادی به کسی
برو منم با ید تو زندگی رو سر میکنم
گاهی به اشتیاق تو قلبم و پر پر میکنم
عیدا که شد عشق تو رو تو قلب هفت سین می چینم
با اینکه رفتی باز تو رو کنار هفت سین می بینم
غصه نخور دنیای ما سمبل بی وفاییه
هر چی من و تو می کشیم تقصیر آشناییه
راستی اگه بخوای بری این جوری طاقت می یارم
خودم باید دست تو رو دست غربت بذارم
 اگه بری دنبال تو میام تا اوج آسمون
اون وقت می بینم همه رو پس تو نرو پیشم بمون
دلت می خواد اگه یه روز بدون من می رفتی یه جا
دنبال مهربونیات آواره شم تو کوچه ها
اگه بری یه وقت می ای می بینی مریم نداری
اون وقت باید دسته گل و رو خک مریم بذاری
اگه بری بیدای مجنون و پریشون می کنم
سقف دل و بر سر آرزوها ویرون میکنم
 اگه بری اینجا یه دل بمون که صاحب اون مریمه
اگه بری دعای من بازم می یاد پشت سرت
من به فدای تو و عشق تو و فکر سفرت



برچسبها : اگه - پیشم - بری
نوشته شده توسط در شنبه 08 اسفند 1388 ساعت 10:35
عشق چیه ؟ | عمومي

نظر دبيران در مورد عشق: دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است. دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود. دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند. دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه از خارج وارد نمي شود. دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي ومجنون محور نظامي داشته باشد. دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند. دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد ميشود



برچسبها : عشق - چیه
نوشته شده توسط در دوشنبه 03 اسفند 1388 ساعت 12:06
برای يک دوست خوب | عمومي

 

چقدر دوستت دارم. خوبیهای کوچک تو چقدر برایم دلنشین هستند. شاید اگر بار اولی بود که تو را میدیدم، با خود می اندیشیدم که زیبا نیستی اما امروز تو واقعا زیبایی و چقدر مفتخرم از خودم که در عمق نگاه ساده يک انسان ، پيچش زیبایی مرموزی را میبابم؛ یک دوست را. در وجود دوستانه تو ، من هيچ رنگی از هوس را جستجو نمیکنم.

شکیبایی صدایت، آرامش تک تک سلولهای چهره ات، سلامت نگاهت که میدانم گاهی سعی میکنی مرموز جلوه دهی اش ، شیوه خاص دوست داشتنت ، لحظه های دلجوییهای بزرگانه و يا رنجشهای کودکانه ات ، دلتنگی نهفته در فشار دستهایت و تحسینهای بازیگوشانه ات قلب مرا ربوده اند.

تو اهميت میدهی ، اينرا دوست دارم. درست يا غلط احساس میکنم توجه تو خوب است. حتی جر و بحثهای کوچکمان هم آرامش نایبی را که از تو میگیرم خط خطی نمیکنند.

 

این عشق نیست چون سوزاننده نیست، سبز است. چیزی ارزشمندتر از عشق است. ارزش ماندن و شاهد بودن دارد. دوست دارم بر لطافت برگهایش آرام گام بردارم؛ با شکوه او رشد کنم و برای نگه داشتنش تلاش.

 



مطالب مرتبط :
دوست

برچسبها : برای - دوست - خوب
نوشته شده توسط در دوشنبه 03 اسفند 1388 ساعت 12:03
گریه کردم | عمومي

يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم



برچسبها : گریه - کردم
نوشته شده توسط tanin در یکشنبه 02 اسفند 1388 ساعت 12:34
دوست | عمومي





يه دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميکنه

 يه دوست واقعي درِ يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه

 يه دوست معمولي هرگز  گريه تو رو نديده.

يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه

 يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه

يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره

 يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره

يه  دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به
کمکت همه جارو جمع و جور کنه

 يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني

 يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟

 يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني

 يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلات را حل کنه

 يه دوست معمولي وقتي بين تون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه

 يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعواهم زنگ ميزنه

 يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره.

 يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني

 يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه و فراموش ميکنه

يه
دوست واقعي اونو واسه همه و دو باره واسه خودم ميفرسته



برچسبها : دوست
نوشته شده توسط در آدینه 30 بهمن 1388 ساعت 16:04
داستان بیسکویت سوخته | داستان

 


زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای صبحانه را برای شب

 درست کند. و من به خاطر می آورم شبی را بخصوص وقتی که او صبحانه ای، پس از گذراندن

یک روز سخت و طولانی در سر کار، تهیه کرده بود. در آن شب مدت زمان خیلی پیش، مادرم یک بشقاب

تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بی نهایت سوخته در جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم که ببینم

آیا هیچ کسی متوجه شده است! با این وجود، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به سوی بیسکویت

دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روز ام در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه چیزی به پدرم

گفتم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا می کردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویت سوخته می مالید و هرلقمه آن را می خورد.

وقتی من آن شب از سر میز غذا بلند شدم، به یادم می آید که شنیدم صدای مادرم را که برای سوزاندن بیسکویت ها از پدرم عذر خواهی

می کرد. و هرگز فراموش نخواهم کرد چیزی را که پدرم گفت: ((عزیزم، من عاشق بیسکویت های سوخته هستم.)) بعداً همان شب، رفتم که

 بابام را برای شب بخیر ببوسم و از او سوال کنم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویت هایش سوخته باشد. او مرا در آغوش کشید و گفت:

 ((مامان تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و او خیلی خسته است. و بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز هیچ کسی را نمی کشد!))

زندگی مملو از چیزهای ناقص... و افراد دارای کاستی هست. من اصلاً در هیچ چیزی بهترین نیستم، و روز های تولد و سالگرد ها را

درست مثل هر کسی دیگر فراموش می کنم. اما چیزی که من در طی سال ها پی برده ام این است که یاد گیری پذیرفتن عیب های همدیگر

و انتخاب جشن گرفتن تفاوت های یکدیگر یکی از مهمترین را ه حل های ایجاد روابط سالم، فزاینده و پایدار می باشد. 

و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد، و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و آن ها را به خدا واگذار کنی.

چرا که در نهایت، او تنها کسی است که قادر خواهد بود رابطه ای را به تو ببخشد که در آن یک بیسکویت سوخته موجب قهر نخواهد شد.

ما می توانیم این را به هر رابطه ای تعمیم دهیم. در واقع، تفاهم اساس هر روابطی است، شوهر-همسر یا والدین-فرزند یا برادر-خواهر یا دوستی!  

((کلید دستیابی به شادی تان را در جیب کسی دیگر نگذارید- آن را پیش خودتان نگهدارید.))

بنابراین، لطفاً یک بیسکویت به من بدهید، و آره، از نوع سوخته حتماً خیلی خوب خواهد بود.!.!.!.! 

 


(برگردان از متن انگلیسی صنایعی)

 



مطالب مرتبط :
داستان 1

برچسبها : داستان - بیسکویت - سوخته
نوشته شده توسط در آدینه 30 بهمن 1388 ساعت 16:00
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: براي مشاهده هر پوشه يا مطلب کافيست بروي عنوان آن کليک نمائيد تا باز يا بسته شود
صفحات: [1]  
صفحه بعدي - صفحه شانسي - صفحه قبلي
ليست برچسبهاي وبلاگ